على محمدى خراسانى

413

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

را مىبيند و از ما وقع مطلّع است . آيا مىتواند منتظر امر ديگرى باشد و تا امريّهء ثانوى نشود اقدامى نكند ؟ خير صدور امرِ ديگر لازم نيست . ملاك امر اوّل باقى است و عقل عبد ، او را به امتثال مجدّد ملزم مىسازد و اگر صد بار هم اين اتيان تكرار شود ، كما كان حكم عقل به قوّت خود باقى است و تا غرض اصلى حاصل نشده طلب هم باقى است . پس در اين صورت همان‌طور كه از اوّل رفت آبى بياورد و مخيّر بود اين ظرف را بياورد يا آن ظرف را ، پس از اختيار يكى و آوردن آن هم ، تا غرض اصلى حاصل نشده مخيّراست و حقّ تبديل دارد كه اين را ببرد و آب ديگرى بياورد . محذورى هم به چشم نمىخورد . نعم فيما كان الإتيان علة تامة لحصول الغرض فلا يبقى موقع للتبديل كما إذا أمر بإهراق الماء فى فمه لرفع عطشه فأهرقه بل لو لم يعلم أنه من أى القبيل فله التبديل باحتمال أن لا يكون علة فله إليه سبيل و يؤيد ذلك بل يدل عليه ما ورد من الروايات فى باب إعادة من صلى فرادى جماعة و أن الله تعالى يختار أحبهما إليه . صورت دوّم : در مواردى كه مكلّف قاطع است و يقين دارد كه با امتثال اوّل ، غرض اقصى حاصل شد و اين اتيان ، علّت تامّه براى تحقّق آن غرض گرديد ، در اينجا عقلًا جايگاهى براى تبديل باقى نمىماند و امتثال دوباره معنا ندارد و امتثال نيست بلكه لغو است و گاهى مضرّ است . مثال عرفى : مولى آبى تقاضا كرد و هدفش شرب بود ، آب آوردند و او نوشيد ؛ واضح است كه هدف اصلى از امر تأمين شده و دوباره آب آوردن لغو است . يا امر كرد كه آب را در گلويش بريزند و غلامان او اين كار را كردند و بدين وسيله غرض اصلى او كه رفع عطش بود حاصل شد . دوباره نه تنها ريختن آب در گلوى مولى مطلوب و موجب امتثال نيست بلكه مبغوض و موجب انزجار مولاست . مثال شرعى : شارع مقدس ما را امر به صوم شهر رمضان فرمود و ما طبق دستور ، امر صومى را با همهء خصوصيّات امتثال كرديم . يقين داريم كه اين عمل ، محصّل غرض مولاست . دوباره معنا ندارد پس از ماه مبارك رمضان ، روزهء ديگرى گرفته و به‌جاى آن صوم اصلى و اوّلى قرار داده و اين را امتثال حساب كنيم ؛ اين لغو است . يا امر به حَجَّةُ الاسلام شديم و يك حج كامل در موسم حجّ بجا آورديم ، قطعاً امر حج از دوش ما ساقط شده است و دوباره معنا ندارد سال آينده به نيّت حَجَّةُ الاسلام ، حج كنيم و اين را به‌جاى عمل اوّل ، امتثال حساب كنيم ؛ آرى حجّ منذور ، حجّ مندوب و . . . مىشود ولى حجّةالاسلام نمىشود . گاهى اتيان دوباره ضرر دارد و مبطل است . مثلًا تكبيرة الاحرام را يك بار با همهء لوازمش گفتيم و يقين كرديم اين تكبيره محصّل غرض مولاست ؛ ديگر حق نداريم دوباره در يك نماز ، تكبير ديگرى به نيّت تكبيرة الاحرام گفته و اين را امتثال حساب كنيم . اگر دو بار گفتيم تكبير اوّلى هم خراب مىشود و موجب بطلان نماز است .